گفت اي استا مرا طعنه مزن
سيد ابوالحسن مختاباد
اواخر اسفند گذشته با حضور بيش از 250 تن يك تشكل مطبوعاتي ديگر پا گرفت. اين خبر در نفس خود براي هر اهل مطبوعاتي خوشحال كننده است، چرا كه به گمان من اگر هر تشكل مطبوعاتي به قصد و نيت كمك به اهالي مطبوعات پا بگيرد و بناگزاران آن نه خود را فريب دهند و نه ديگران را ، و در كار خود صادق و جدي باشند، قطعا بركت خيزيهاي فراواني براي صنف خود خواهند داشت. تا اينجا بايد به همت اين همكاران مطبوعاتي درود فرستاد كه بناي چنين كاري را گذاشتند. اما به سياق آن شعر معروف حافظ كه«عشق اَسان نمود اول، ولي افتاد مشكلها» از قرار اين همكاران مطبوعاتي در همان ابتداي كار به گونهاي رفتار كرده و سخن گفتهاند كه آدمي در صداقت و انگيزههاي آنها براي اين كار دچار ترديدهاي جدي ميشود.
پيشينه برخوردهاي برخي از بانيان اين مجموعه هم نشان ميدهد آنها حتي به كارهايي كه خود كردهاند توجه نشان ندادهاند. براي نمونه نامهاي كه بيش از دو سال قبل با 20 امضاء به وزارت كار نوشته و درخواستي را مطرح كرده بودند را از ياد بردهاند.[نامه روزنامه نگاران به وزارت كار]
آن نامه جداي از هر انگيزهاي كه نويسندگان آن داشتند ، دغدغهاي صنفي را مطرح ميكرد كه حداكثر آن برگزاري مجمع عمومي فوق العاده براي اصلاح اساسنامه، و حداقل آن برگزاري مجمع عمومي عادي براي نوبتهاي اول ودوم و ممانعت از برگزاري نوبت سوم بود، منظور ومرادي كه با راي ديوان عدالت اداري حاصل شد.
طبيعي است ، افرادي كه پيگير شكايتي بودند و اكنون به لحاظ قانوني راي خود را حاكم ميبينند، به دنبال آن باشند كه نظر خود را به پيش ببرند.
اما به نظر ميرسد آنها حتي يكبار نامه گذشته خود را مرور نكرده اند كه قصد از نگارش آن نامه چه بود.
پرسش نگارنده از برخي از روزنامهنگاراني كه آن نامه را نوشتند، اين است كه اگر قصد از آن نامه اين بود، هيئت مديره همان نظر شما را اجرا كرده است. يعني از تاريخ ابلاغ راي ديوان عدالت اداري ، هيئت مديره و بازرساني كه در مجامع عمومي سال 85 و بعد از آن( سال 86 براي انتخاب بازرسان) برگزيده شدند، غير قانوني و هيئت مديره قبل از سال 85 زمام امور را براي برگزاري مجمع و عملي كردن خواسته شما در دست گرفته است.
20 روزنامه نگاري كه آن نامه را امضاء كرده بودند، اگر دلسوز انجمن صنفي بودند، و نسبت به آن شفقت ميورزيدند، در وضعيت طبيعياش بايد دست به كار ميشدند و در نامهاي ديگر به وزارت كار مينوشتند، و رويه غير قانوني در پيش گرفته شده توسط اين وزارتخانه را به آنها متذكر شده و ميخواستند با ارسال نمايندهاي به انتخابات روز 17 مرداد ( نوبت اول) و 31 مرداد( نوبت دوم) بر برگزاري قانوني مجمع نظارت كند.
اما اين گروه و سردمداران آن اين كار را نكردند ، چرا كه به گفته يكي از دستاندركاران اين گروه، آنها از يك سال قبل تصميم به تشكيل نهادي ديگر گرفته بودند. در واقع آنها از ابتدا آرزوي انحلال انجمن صنفي را در سر ميپروراندند، الان هم در حالي كه وزارت كار انجمن را قانوني ميداند و وزير محترم كار ميگويد مشكلات انجمن صنفي در حال حل شدن است، برخي از نويسندگان آن نامه همچنان بر طبل آرزوهاي خود ميكوبند و در اين سو و آن سو ميگويند كه انجمن منحل شده است.
پس تا اينجاي كار مشخص شد كه آنها دغدغه حفظ انجمن را نداشتند و حركتهاي بعدي و نوع تبليغاتي كه در رسانههاي زير نظر خود در برابر انجمن انجام دادند و حتي نوع سخن گفتن برخي از آنها درباره وضعيت كنوني انجمن، نشان ميدهد آنها وجودي جز خود را بر نميتابند و كلا نگاهي مغرضانه به انجمن صنفي و فعاليتهاي آنها دارند. و داستان آنها همانند آن مرد احول(فردي كه هر چيزي را دو تا ميديد) در دفتر اول مثنوي معنوي است كه استادش به وي ميگويد برو و از اتاق ديگر شيشهاي را كه بالاي طاقچهاست بياور. شاگرد دوبين به اتاق ديگر ميرود و به استاد ندا ميدهد كه روي تاقچه دو تا شيشه است و كدام را بياورم؟ استاد ميگويد: يك شيشه است و دوتا نيست. باز شاگرد اصرار ميكند كه من دو تا شيشه روي طاقچه ميبينم. استاد وقتي اين گونه ميبيند به وي ميگويد، پس يك شيشه را بشكن و يكي ديگر را بياور! و شاگرد وقتي شيشهاي را ميشكند ، هر دو شيشه ناپديد ميشود.
گفت احول زان دو شيشه من كدام
پيش تو آرم؟ بكن شرح تمام
گفت استاد آن دو شيشه نيست رو
احولي بگذار و افزون بين مشو
گفت اي استا مرا طعنه مزن
گفت استا زان دو يك را در شكن
چون يكي بشكست هر دو شد زچشم
مرد احول گردد از ميلان وخشم
شيشه يك بود و به چشمش دو نمود
و در ادامه همين داستان است كه مولوي آن بيت معروف را ميآورد كه:
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل درون ديده شد.
با تمامي اين تفاضيل اگر همين نهاد صنفي پاگرفته، به سمتي حركت كند كه از حقوق روزنامه نگاران( حقوق مادي و معنويآنها) دفاع كند ، بايد ازآنها حمايت كرد.
به ياد دارم زماني كه خبرگزاري كتاب ايران از سوي معاونت فرهنگي و خانه كتاب راهاندازي شد، يكي از شبكههاي سيما از نگارنده و ريئس خبرگزاري كتاب دعوت كرد در نشستي حضور پيدا كنيم.
ايشان مدام تاكيد ميكرد اين نخستين خبرگزاري كتاب در دنيا است و تالي ندارد. مجري از من درباره اين خبرگزاري پرسيد كه من پاسخ دادم. مهم اين نيست كه اين خبرگزاري نخستين است يا دومين يا صدمين. مهم اين است كه اين خبرگزاري بتواند صداي تمامي فعالان كتاب و نشر ايران باشد و اصول روزنامه نگاري حرفهاي را رعايت كند.امري كه بعدها مشخص شد، اين خبرگزاري به آن پايبندي نشان نداد.
اكنون هم تشكيل صرف انجمني موازي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران با يك بيستم اعضاي انجمن صنفي، اگر چه حركتي مثبت است ،اما بايد صبوري ورزيد و ديد كه دوستاني كه حتي اصول اوليه خبرنگاري را (كه بي طرفي و توازن) از جمله مهمترين آنهاست،رعايت نميكنند و اخبار غير صحيح و غير دقيق را درباره انجمن صنفي فرياد ميكنند، چگونه ميتوانند از حقوق روزنامه نگاران وهمصنفان خود دفاع كنند.
خوشبختانه جماعت روزنامه نگاران آن قدر درك و فهم دارند كه حركتهاي اصلاحي و نقدهاي مشفقانه را از حركتهاي غرض ورزانه وغير دلسوزانه تفكيك كنند.
استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است.
آخرین به روزرسانی : 8/1/1388 | 1501 بازدید | نسخه قابل چاپ
نظرات
با سلاماقاي مختاباد من همكار نزديك شما درطول 8 سال بوده ام .هرچند كه هيچگاه ازبرخوردهاي شخصي جنابعالي با خودم گله اي ندارم اما به شدت از نامه توهين اميز و كاملا از موضع غير همكاري اقاي بهروز گرانپايه خزانه دار و عضو هيات رئيسه انجمن صنفي روزنامه نگاران با خودم مبني بر تعليق عضويت من با سوابق كاري بسيار بيشتر از 4هزار عضو شما گله مند هستم . بنابراين بدون هيچ توضيح ديگري از شما مي خواهم كه وبلاگ افراي سبز راكه متعلق به اينجانب است در سايت پرشين بلاگ مطالعه كرده وبه عنوان يك عضو سابق اين انجمن وبه عنوان يك روزنامه نگار قديمي ان را در جلسه هيات مديره انجمن مطرح كنيد . اگرهم جوابي به ان داريد من در وبلاگم منتشر مي كنم ويا اگر اكراه داريد ان را در سايت انجمن منتشر كنيد و من اين را به عنوان يك حق طبيعي خويش براي پاسخگويي به اهانتي كه به من شده اعلام مي كنم . البته بهيچ وجه همانگونه كه در وبلاگ شخصي ام نوشته ام علاقه اي به عضويت مجدد يا تمديد عضويت در تشكل بزرگي كه بسيار هم به ان علاقه مند بودم ندارم واميدوارم كه اين تشكل انگونه اعتلائ پيداكند كه لااقل حداقل احترام را به اعضاي قديم وجديد خويش و فردي كه بيش از 8 سال به طور مستقيم با هييت مديره انجمن در ارتباط بوده داشته باشد .من شخصا اعتقاد دارم كه ما بايد به لحاظ فرهنگي - به رغم همه ادعاهاي بيشمارمان - رشد كنيم و متاسفانه فعلا اين رشد را در مجموعه انچه كه شما دران عضويت داريد نمي بينم و بقيه حرفها را به خواندن وبلاگ افراي سبز حواله تان مي دهم با ادرس minoobadiee.persainblogg.ir
- مينو بديعي
آقاي مختاباد!من تلاشهاي شما دوستان انجمن را ارج مينهم. اما به گمان من انجمن صنفي بعد از انتخاباتي كه با حضور نزديك به 950 نفر عضو انجمن در حسينيه ارشاد برگزار شد ، مي توانست فعالتر عمل كند و با تحت فشار گذاشتن وزارت كار و لابيهاي مختلف كار را تمام ميكرد. در هر حال 7 ماه زماني كمي براي انجام اين كار نبود.
اما از قرار انجمن و هيئت مديره در اين زمينه چندان قوي عمل نكردند.
- يك روزنامهنگار عضو انجمن
با تبریک سال نو به شما و همه همکاران گرامی
آقای مختاباد ارجمند !
وقتی بی اخلاقی در یک جامعه به هنجاری مسلم تبدیل شود ، رویارویی با هر رویدادی از این دست هرگز دور از انتظار نیست . بدون آنکه بخواهم ماجرا را ایدئولوژیک کنم و فقط از باب تلمیح ، این داستان اخیر را بی شباهت به داستان همان خوارجی نمی بینم که در زمان زمامداری امام اول شیعیان ، به مخالفت با او برخواستند و بر کوس و کرنای حق طلبی کوبیدند . آنجا ، چنانچه نهج البلاغه می گوید ماجرا ، ماجرای مقایسه حق و مرد بود و اینجا هم همین طور .
و اما جناب مختاباد ! در شگفتم از این که چرا شما و برخی از دوستان و همکاران ، هر چند به اشاره این ماجرا را ابتدا و با تفسیری خاص مثبت تلقی می کنید و سپس به رد آن می پردازید . به زعم بنده اینجا هیچ اتفاق مثبتی روی نداده که حتی به اشاره بخواهیم از آن یاد کنیم . کار ، کاری یکسر غیر قانونی است و حتی می طلبد که انجمن متکی به خواست همان اعضایی که مشروعیت انجمن را با حضور در مجمع تایید کردند در باره این حرمت شکنی ادعای حقوقی بکند و به شکایت بپردازد . راستش نظر بنده به عنوان یک عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ، از ابتدا سکوت و بی التفاتی به این عمل خلاف قانون بود . شوربختانه ، اما ، ماجرا این طور پیش نرفت و یادداشت شما و برخی از دوستان مانند آقای مزروعی ، به نوعی لباسی از واقعیت بر این قانون شکنی آشکار پوشاند و آن را به یک رویداد تبدیل کرد . فراموش نکنید که در خاک همین همسایه شرقی ما ( افغانستان ) ، که هنوز شاید هیچ قانون شهروندی در آن به تمام و کمال پذیرفته نشده است ، همین چند روز پیش تظاهراتی از سوی روزنامه نگاران در دفاع از حقوق شهروندی و امنیت اجتماعی شان روی داد ، که بازتاب جهانی داشت . چهار هزار عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران ، حالا باید بهتر از هر صنف و نهادی بتواند حقوق حقه ی خود را از راه های قانونی مطالبه و پیگیری کند . انتظار بنده از دیگر دوستان و همکاران عزیز نیز این است که به همین بهانه ، سکوت خود را بشکنند و اگر به آینده انجمن امیدوار هستند ، به هم فکری و هم رایی بپردازند . شاید همین سایت بتواند بازتاب خوبی از خواسته این همه آدم دست به قلم در برابر یک عده آدم قلم به مزد باشد .
- محمد شمخانی



بیاد احمد بورقانی
اگر بهمن تبرئه شود
بياييد دعا كنيم ...
پشت پرده توقيف روزنامه همشهري
لغو امتياز،رويه تازه و خلاف قانون هيئت نظارت بر مطبوعات

